المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)

845

كنز العرفان في فقه القرآن‌ (فارسى)

5 - مرتبهء سوّم يا طبقه ثالثه از مراتب ارث همانند : عموها ، دائىها پيش ما و پيش برخى از فقهاى عامّه در قرآن مجيد بر ارث آنان صراحت كاملى وجود ندارد بر بلى ممكن است با آيهء شريفهء « أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ » استدلال نمود چون اين آيه عموميّت دارد و شامل بر هر ذى رحم و خويشاوند و عموها و عمّه‌ها و دائىها و خاله‌ها و همه ، ارحام و خويشاوندان مىباشد و همين آيه مىتواند دليلى بر ردّ به آنان به صورت فرض باشد نه به صورت عصبه و غيره و از سوى ديگر اجماع كلى منعقد است بر اينكه اگر آيه دلالت بر ارث داشته باشد واجب است رعايت أقرب فأقرب را نمود و نزديك‌تر از ارباب فروض وجود ندارد و گرنه خداوند متعال آنان را مقدّم مىداشت و اين يك خلف مىباشد و امّا دلالت اين آيه بر ارث سابقا گذشت و از سوى ديگر ، إجماع طائفه محقّه بر اين امر وجود دارد اجماعى كه يقينا معصوم ( ع ) در بين آنان هست و ثالثا احاديث متواتره بر اين امر از پيشوايان معصوم ( عليهم السّلام ) صادر شده است امّا جزئيات ارث آنان پس از سنّت شريفه و بيان أئمه هدى ( عليهم السّلام ) معلوم مىگردد . * * * [ 397 ] آيهء نهم : « وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا » « 1 » ؛ « پروردگارا استخوان من سست شد و فروغ پيرى بر سرم تافت . خدايا من از اين وارثان كنونى ( كه پسرعموهاى من باشند ) بيمناكم ( مبادا كه پس از من در مال و مقامم خلف صالحى نباشند و راه باطل را پويند ) و زوجهء من هم نازا و عقيم است پس خدايا تو از راه لطف خاصّ خود ، فرزندى صالح و جانشينى شايسته به من عطا ؟ ، فرما كه او وارث من و همهء آل يعقوب شود . و تو اى خدا او را وارثى پسنديده و صالح مقرّر فرما ! » . مساوى بودن تركه با سهام از چيزهايى است كه بحثى در آن نيست همانند والدين و دو دختر و امثال آنها ولى بحث در جائى است كه تركه از سهام بيشتر يا كمتر باشد كه نخستين آن را ( فزونى ) تعصيب مىگويند و آن ردّ بر نزديكان بدون ردّ به ارباب فرض است ، آنچنان كه مخالفان گفته‌اند و بر آن استدلال نموده‌اند با آيهء فوق و وجه دلالت آن را به اين صورت ذكر نموده‌اند : كه زكريّا يك ولى را مسئلت نمود

--> ( 1 ) . سورهء مريم ، آيهء 4 و 5 .